خرید بک لینک
سلاممن یک اوتیستیک بدبخت هستم که در انتظار مرگ دست و پا میزنم.یک ADHD بیچاره که به هرچی که میخواست نرسید.یه آدم غیرعادی که ۳۶ ساله داره زجر میکشه و دیگران رو زجر میده.یه وکیل پایه یک دادگستری کانون وکلای مرکز که بخاطر اینکه تا حد ممکن از آدمها دور باشه، خودشو چسبونده به شرکتا و کارای عجیب غریب.یه دانشجوی دکتری که ۲ ساله میخواد رفرنسهای پروپوزال رسالهشو ادیت کنه.اول اسمم «میم» و جنسیتم نر هست، و به هیچ چیز در دنیا علاقهای ندارم. به هیچ چیز در دنیا و آخرت اعتقادی ندارم.زمانی عاشق نوشتن بودم ولی حالا اونم به تخممه.از چیزی لذت نمیبرم. حتی از دختران و زنهای زیبا و خوشاندام و خوشبو...

برچسب: نویسنده: پارسا حسینی تاريخ: پنجشنبه 16 فروردين 1403 ساعت: 17:40

خوش به حال هرکس که امیدواره. تاثیر امید در زندگی، خیلی بیشتر از شادی و خوشی و لذته. تنها امید من اینه که یه روزی میمیرم. به خودکشی هم فکر کردم و میکنم، خیلی زیاد، ولی تخم انجام دادنش رو ندارم. مخصوصا این روزا که از بیرون همه چی عالیه. پول، کار، خونه، ماشین، جایگاه اجتماعی... همهچی کامل و وفق مراده. اما مراد من اینها نبود و نیست. مراد من امیدیه که نیست، لذتیه که مفقوده، شادی و خوشیه که نایابه، آرامشیه که دستنیافتنی و آرزوه...با هر کس حرف میزنم، سریع میگه «خیلیا آرزوشونه جای تو باشن...» و اونجاست که دلم میخواد برینم به سر تا پای اون نه، سر تا پای خود احمقم. کسی قادر به فهمیدن من و درد من نیست؛ جز کسی مثل خودم. و هیچکس مثل من، اندازهی من بدبخت و تنها و پوچ نیست.لعنت به دنیاتون...

برچسب: نویسنده: پارسا حسینی تاريخ: پنجشنبه 16 فروردين 1403 ساعت: 17:40

صفحه بندی